دوشنبه 24 شهریور 93- مقدمات سفر به ایران

خرید بک لینک

روز جمعه 13 سپتامبر آخرین جلسه کلاس تیفمون بود. دو هفته زودتر از باقی کلاسها تعطیل می شدیم تا بتونیم روی کارآموزی که مخصوص این دوره بود کار کنیم. از اونجاییکه معلمم می دونست من خیلی علاقمند به تحقیق و ادامه تحصیل هستم، با یکی دو تا از اساتید دانشگاهها صحبت کرده بود که من این دوره کارآموزی رو با اونها بگذرونم و قرار شد که روز سه شنبه 16 سپتامبر برم دانشگاه فلیندرز و با استاده صحبت کنم .

به معلمم گفتم که من احتمالا می خوام این دوره تعطیلات رو برم ایران و بعد از برگشت از ایران، کارم رو با این استاد شروع کنم.

تصمیمون برای رفتن به ایران جدی بود. با اینکه هم مهسا و هم سودابه و هم باقی دوستان می گفتند که الان وقت خوبی برای رفتن به تعطیلات نیست، چون الان بازار کار خوبه و الان خوب داریم مصاحبه می گیریم و اگه بریم ایران و اکتبر برگردیم دوباره کار می خوابه تا سال آینده، ما بلیت رو خریدیم و خونه رو هم برای یک ماه اجاره دادیم.

خداییش تا حدی راست هم می گفتند چون همین امروز هم از چند جای دیگه باهام تماس گرفتند که قرار مصاحبه بزارن ولی من موکولش کردم به یک ماه دیگه. ولی خوب خیلی دلم تنگ شده بود و ضمنا این مدت خیلی اذیت شده بودم و از این مصاحبه های بی نتیجه هم خسته شده بودم. احتیاج به یک استراحت و تجدید قوا داشتم که بعدش دوباره کفشهای آهنی رو بپوشم و دنبال کار بگردم.

خونه امون از 19 سپتامبر به مدت یک ماه اجاره می رفت و خواه ناخواه نمی شد تصمیم رفتن رو کنسل کرد. قرار شد، امروز عصر کیا بره بلیت بخره که از اون شرکت hostwork بهمون خبر رسوندند که تو اون امتحانی که دادیم فقط دو نفر نمره حد نصاب رو آوردند و اونها هم من و کیا بودیم و چون من تو چک نویسها فارسی نوشته بودم از امتیازم کم کرده بودند و کیا نمره اش از من بهتر شده. با این حساب تا حد زیادی امیدوار بودیم که حتما از کیا برای مصاحبه بعدی دعوت خواهند کرد. تصمیم بر این شد که فقط برای من و فرازی بلیت بخره و خودش اینجا بمونه تا یک خبری بشه.

روز دوشنبه هم از سیدنی باهام تماس گرفتند و گفتند که مدیرعاملشون می خواد باهام صحبت کنه و بعدش دوباره ازم تست بگیرند. خیلی حالم گرفته شد. این چه وضعیه که به آدم اکی می دن و دوباره بعد از کلی مصاحبه و معطلی دوباره از اول باید مصاحبه بدی. این قضیه هم امید من رو از سیدنی تا حد زیادی از بین برد. و تصمیم برای رفتن به ایران مصمم تر شد.

بلاخره کیا برای روز سه شنبه (16 سپتامبر) برای من و فرازی بلیت خرید و من هم شروع به جمع کردن وسایلم کردم.

وقتی وسایلم رو جمع می کردم از اینکه مجبور بودیم تنهایی بریم و کیا اینجا بمونه احساس خوبی نداشتم. کیا و من هم گاه به گاه آه می کشیدیم. هنوز هیچی معلوم نبود و خونه مون هم از 19 ام اجاره می رفت و کیا بایستی به خاطر این تغییر در تصمیمون دنبال یک خوابگاه می گشت. شرایط سختی بود ولی چاره ای نبود. اگه خونه مون رو اجاره نداده بودیم رفتن من و فرازی رو هم کنسل می کردیم.

...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۳ساعت 23:14  توسط ناشناس |
دوشنبه 31 شهریور 93- یکی از قشنگترین روزهای من...

ما را در سایت دوشنبه 31 شهریور 93- یکی از قشنگترین روزهای من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 117 تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 7:26

صفحه بندی