جمعه 31 مرداد 93 – کمک فراموش نشدنی یانا

خرید بک لینک

کیا زیاد راضی نبود که بریم سیدنی ولی جرات هم نمی کرد چیزی بگه. چون می دونست اگه آفر دیگه ای نداشته باشیم با این باقیمانده پولمون تا دو سه ماه دیگه بیشتر نمی تونیم دووم بیاریم و باید بریم دنبال کارهای کژوال.

امروز روز اول هفته بود و این هفته من منتظر آفر رسمی سیدنی بودم، بعلاوه یک مصاحبه تقریبا موفق هم روز جمعه تو آدلاید داده بودم که احتمال می دادم قبولم کنند. چون به نظر می اومد که راضیشون کرده باشم.

با مهسا در میون گذاشتم و گفتم:"ترجیحم اینه که تو آدلاید بمونم ولی نمی دونم جواب این مصاحبه آخری چی می شه.از طرفی هم اگه آفر رسمی سیدنی بیاد نمی خوام از دستش بدم"

مهسا گفت:"بهشون زنگ بزن و بگو که یک افر از سیدنی داری، اینها اگه آفر داشته باشی بیشتر تحویلت می گیرند. این جوری برای اینکه از دستت ندن زود جواب می دن."

روز دوشنبه 27 مرداد 93( 18 آگوست ) هنوز تا حال و هوای آفر تازه بودم و خوشحال بودم. به معلمم و بچه های کلاس گفتم و معلمم خوشحال شد و گفت :"درنگ نکن! برو سیدنی. آفر از سیدنی داری و هنوز شک داری که بری?!"

گفتم:" یک مصاحبه تقریبا موفق هم تو آدلاید دارم. ترجیحم اینه که اگه اون بشه اون رو برم."

گفت:" آفرین زی زی! تو مصاحبه اسکایپی دادی و آفر گرفتی این نشون می ده اونقدر خوب بودی که قبولت کردند. خیلی ها تو مصاحبه رو در رو مشکل دارند چه برسه به اسکایپی"

بچه ها هم بهم تبریک می گفتند. می خواستم عصر به این شرکت ادلایدی زنگ بزنم که خودش زنگ زد و گفت:"مصاحبه اولت با ما موفق بوده و برای مصاحبه دوم و تست تکنیکی دعوت شدی. من شرح پروژه رو برات می فرستم جواب بده و برامون ایمیل کن."

خوب این خبر خوبی بود. منم دیگه نگفتم آفر دارم. گفتم بزار مصاحبه دوم رو جواب بدم و بزارم راحت تصمیم بگیرن.

پروژه اش برام مشکل نبود، برنامه رو براشون نوشتم و فرستادم.

سه شنبه خوشحالی جاش رو به نگرانی و بلاتکلیفی داد نه از سیدنی خبری شد نه از اینها. از طرفی می خواستم به سیدنی زنگ بزنم و بهشون بگم که من مشکلی ندارم آفر رو بفرستین و از طرفی منتظر جواب این آدلایدی ها بودم. خیلی نگران و مضطرب بودم. به طوری که اصلا تو کلاس حواسم نبود و زمان به سختی می گذشت. تا پنجشنبه منتظر موندم هیچ خبری نشد. خودم رو سرزنش می کردم. می ترسیدم به این خاطر که به سیدنی جواب ندادم ممکنه اونها رو پشیمون کرده باشم. با یانا معلم اولم درمیون گذاشتم. اون هم نگرانیم رو بیشتر کرد و گفت:"چرا به سیدنی زودتر جواب ندادی؟"

گفتم:"آخه ترسیدم آدلاید مثبت باشه و آدلاید رو از دست بدم"

گفت:" تو از سیدنی آفر داری ولی از آدلاید هنوز هیچی. درسته که خیلی نزدیک به آفری و برای مصاحبه دوم دعوتت کردند ولی نقد رو ول کردی به خاطر نسیه؟"

خداییش دستش در نکنه. راهنمایی هاش مفید بود. یک متن برام آماده کرد برای تماس با شرکت EzyPay(شرکت آدلایدی) و راهنمایی کرد که یک متن برای سیدنی آماده کنم که یک روز دیگه ازشون وقت بگیرم تا بهشون جواب نهایی رو بدم. و بعد گفت که قبل از ارسال متنم، بدم بهش ببینه تا غلط نداشته باشه.

به EzyPay زنگ زدم و گفتم که افر دارم و اگه می شه زودتر بهم جواب بدن، اونها هم گفتند که تا فردا عصر خبرش رو بهم می دن.

معلمم متن سیدنی رو خوند و گفت :" با این متنی که نوشتی کار رو از دست می دی و خودش یک متن دیگه برام آماده کرد و بهم داد که براشون بفرستم.

و بعد گفت:"تو خیلی مضطربی می ترسم اشتباهی تو تایپ بکنی، متن رو که تایپ کردی بده قبلش من چک کنم بعد بفرست."

بعد از ارسال متن و تماس با EzyPay احساس راحتی می کردم. از خودگذشتگی و حس مسئولیت و همکاری یانا هم خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم. واقعا معلمهای اینجا معلممن. حس مسئولیت و کمک به دانش آموزشون خیلی بالاست.

متاسفانه روز جمعه 31 مرداد 93 (22 آگوست) از EzyPay زنگ زدند و ردم کردند. خیلی حالم گرفته شد. پروژه شون خیلی برام آسون بود و منم به نحو احسنت برنامه رو نوشته بودم و اصلا 5 درصد هم احتمال نمی دادم که ردم کنند. یک ساعت بعدش از سیدنی بهم زنگ زدند و گفتند که آفرمون سرجاشه و واقعا متاسفیم که تا حالا نفرستادیم یک سری کار اداری داره که باید انجام بشه. امضای مدیر ارشد مونده که رفته مرخصی.

خوب باز جای شکرش باقیه که سر یک امید واهی یک آفر واقعی رو از دست ندادم.

...

دوشنبه 31 شهریور 93- یکی از قشنگترین روزهای من...

ما را در سایت دوشنبه 31 شهریور 93- یکی از قشنگترین روزهای من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 122 تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 7:26

صفحه بندی